سرگشته

عشق معنایش..تغییر یافته             

                             زندگی...راهش به دین را تاخته

شرم..از روی هوس ترسان شده

                              غیرت و مردانگی... آسان شده

 

عشق.گاهی آسمانی.. بی هواست

                                 زندگی..درگیر تقدیر و ریاست

شمع دانایان به فوتی..بسته شد

                          از نشستن ها به ره..دل خسته شد

ترسم آنروز..که دل گریان شود

                       از می ناخورده...تن باران شود

عاقبت..دنیا به دین وابسته شد

                        زخم های کهنه اش..سربسته شد

من خجل از روی تو...سرگشته ام

                       ساکتم...اما به تو بر گشته ام

 

بهانه

مدتی است.....دلم بهانه ات ...را میگیرد.

دوست دارم...گوشه ای بشینم و خودم...را کنار تو در خاطرات گذشته ام ...ببینم.

از میان انبوه سختی هایی ....که تا به حال پشت سر گذاشته ام..

نبودن....ندیدن...و  نداشتن...ات 

سخت ترین ...اتفاق زندگی ام  شده است!!

شنیدن ...صدای گرم و پرمهرت...

همیشه نوازشگر...روح متلاطم و بی قرارم بود.

دیدن و بوسیدن...دستهای چروکیده ات....

گرمای عشق ....را در وجود سرد و خاموشم ..منتشر میکرد..

قراری دارم با خدا.....

در این روزهای بی کسی.....فقط او برایم ...مانده است.

از تمام آنچه...این سال ها دلم خواست...برای راضی نگهداشتن اش...گذشتم.

سخت بود...ولی آسان گذشتم.

قراری بود...بین من و او....تا نفس دارم...

جز به رضایش...نفسی را هم نفس نشوم!!!

جز به رضایش...سخنی بر زبان ...نیاورم..

جز به رضایش...قدمی از قدم برندارم!!!

قراری دارم با خدا...................

بهار

هرجای این دنیا....که بایستی !!!فرقی نمیکند.

میتوانم...دست های دلت..را محکم بگیرم.

بدون ...اینکه لحظه ای ببینم...تو را...

میتوانم...اشک های حلقه شده...در چشمت را نظاره کنم!!!

فرقی نمیکند....برایم

چند...پاییز و بهار را...بی تو گذرانده ام...

فقط...این را بدان..............

هنوز فراموش...نکرده ام ...روزهای خاطره انگیز...

بهار...بهار با تو بودن را!!!

سلامی به گرمی روزهای آشنایی.

امروز درست ۲ماه از اولین پستم ...میگذره. واقعن از اظهار لطفه دوستان و

آشنایان ...بسیار ممنونم.

نمیدونم؟؟؟چقدر موفق بودم ولی همواره سعی کردم....

از اعماق قلبم بنویسم...و با کلمات بازی نکنم!!!!

گاهی اوقات احساسات و لحظه هایی در زندگی...پیش میاد تکرار نشدنی!!!

این لحظه ها نابند.. برای سرودن شعر و ترانه ...

تمام نوشته های من تو این شرایط نوشته شده....

و نمیتونم ....ساعتها بشینم ردیف و قافیه بسازم...

در آخر..باز هم از کسانی که دیدن کردن از این وبلاگ ممنونم...از کسانی ...

هم که...با نظراتشون قوت قلب بهم دادن...خیلی ممنونم...

راز

راز ماندگاری...تو این دنیا..در هدف ها نهفته است.

بودن..به ماندن و زندگی کردن..نیست.

گاهی اوقات باید..با نبودن مان..زندگی ببخشیم به کسانی که دوستشان داریم.

راز..ی..همیشه در جهان باقیست و فانی نمیشود.

***************************************

هیچوقت..سیاهی ها پیروز نمیشوند..بر نور و زیبایی.

مانند..گرفتگی ابرها..که وقتی هجوم می آورند به خورشید و مانع...

رسیدن نورش ..به زمین میشوند..

شاید..در ظاهر آنها (ابرها) پیروزند...ولی اگر دقت کنید..با اینکه خورشید ...

محو ..میشود ولی اشک ابرها را درمی آورد..یعنی حتی نبودن..خورشید

برای ابرها ..که همیشه قصد پوشاندن آن را دارند..سخت است.

و از نبودن خورشید ..ساعت ها میبارند!!!!

هیچکس

وقتی..لحظه های بی کسیم...را با..تو...تقسیم میکنم.

هیچکس..مانند..تو..نمیتواند آرامم...کند.

وقتی..از پشت پرده ی...خیالم..دنبال کسی میگردم!!!

هیچکس..مانند..تو..نمیتواند..دیدنی باشد.

وقتی...قلبم..از بی محبتی ها می میرد!!!!

هیچکس...مانند..تو...نمیتواند قلبم ...را به ضربان دربیاورد.

وقتی...سایه ی تنهایی...روی لحظه هایم می افتد.!!!

هیچکس...مانند..تو...نمیتواند با من هم قدم شود.

وقتی...در گرداب زندگی..دست و پا می زنم!!!.

هیچکس...مانند..تو...نمیتواند یاورم باشد.

تا وقتی..در سایه سار عشق تو          و بر خوان گسترده ی لطف تو ...میهمانم

دیگر....جایی ...برای ترس و نا امیدی...وجود ندارد.

یا مهدی ادرکنی

صبر کردم..بر...غمت....درمان نشد...

گریه کردم...از غمت...آرام نشد..

                                          تا که...بردم نام زیبای تو را.......

                                       جان ...گرفت قلبم....ولی..مرهم نشد...

دیدن....روی تو شد....رویای من...

ساکت و دیوانه...شد..دنیای من..

                                      صبوری...تا به کی؟؟ آخر خزان ..یادم کند

                                    مهربانی...تا به کی؟؟ یاد تو...آرامم کند..

بی هوا...بالی بزن..در.... ایوان عشقم..  

بی صدا...دستی بزن...بر... دیوان سرنوشتم..

                                          بی نگاهت.چشمم از دنیای دون سیرشده.

                                            از درون....یادت به قلبم...غل و زنجیر..شده.

در نفس هایم....به تکرار...تو را..جاری کنم..

عشق زیبای...تو را...در دل...تماشایی کنم..

تقدیم به بهترین مادر دنیا....روحش شاد و یادش گرامی باد

تمام دارایی ام....از این دنیا.....

تنها یک قلب ...صاف و ساده بود...که آن هم...به نامت زدم...

وقتی...خیلی..کوچک بودم.!!!

آن زمان...که آغوشت...تنها جای امن..ه.. دنیا بود...برای من!!!

آن زمان.. که..آهنگ لالایی.ه ..صدایت.....قشنگ ترین...شعر ..ه ..دنیا بود...برای من!!!

از آن زمان ها....خیلی میگذرد....ولی من هنوزم....چیزی ندارم!!!!

       جز...عششقق ات .....مادر................

وقتی..تو..را ...به ..خاک ...سپردند...قلب مرا...نیز..با تکه ای از سنگ مزارت.....

            شکستند......مادر....

وقتی...هجوم آورد.!!!!غم تنهایی ...و دوری ات....مادر....

شانه هایم.....سنگین...شدند!!!!

از باری...که غم ...تو...را به دوش میکشیدند......

یکسال...که...نه!!!!...ده سال....یا....صدسال!!!!

نمیدانم....ولی روزهای بی تو بودن....سنگین و سخت ....گذشتند!!!

دیگر...عطر ...چادر نماز...ات...شده همدم...روزهای پر از اشکم.....

دلم...تنگ...است.....مادر....

ببین...چگونه لالایی ...برایت خواندم....با بغض سرد...با...آتش درونم!!!!!

     مادر.....مادر.....مادر.....مادر........

حرف دل

اینروزها.....دهان دلم را ...محکم ..با چسب بسته ام!!!!

چون....میدانم..حرف هایش....همه چیز را به هم میریزد!!!

اگر...میتوانستم...دلم را تبعید میکردم...به جایی دور دست.........

تا دیگر صدایش...را نشنوم!!!!

شاید...بتوانم..بدون او....آرام باشم...و زندگی کنم.

اگر اینروزها....مرا سرد و بی روح میخوانند!!!!

چون ...چندروزی ست...بدون قلبم....زندگی میکنم!!!

او...می تپد برای من....ولی اجازه ندارد صحبت کند!!!

در عوض....بال و پری گرفته....این عقل!!

استدلال میکند....توبیخ میکند....حکم صادر میکند!!!!  

و...........

من....مات و مبهوت!!!!!  فقط .....دستورات اش...را اجرا میکنم.

 

فطرت

دلتنگی......

یعنی...دلت برای خود واقعی ات تنگ شده!!!

یعنی.. ....وقتی خواسته های روح و جسم با هم یکی نیست!!

یعنی...صدای بلند قلبت..نمیگذارد نجواهای عقل و وجدانت...را بشنوی!!!

آن عزیز یکتا...از روح پاکش دمیده بر گل وجود همه ی آدم ها....

و...اگر با خودخواهی...سرکشی...بر خلاف فطرتمان عمل کنیم!!!

در واقع....قلبی را که باید مانند آینه انوار الهی را دریافت و به جهان منعکس کند را......

در گل و لای خودخواهی و سرکشی و بی ایمانی....آلوده کرده ایم.....

اینگونه قلبی...همیشه دل تنگ است...چون از اصل و ذات واقعی اش فرسنگها........

فاصله گرفته است...........

 

 

فردا

یکروز میخندانی...روز دیگر میگریانی!!!

یکروز باور داری خودت را....روز دیگر به بی باوری میرسی!!!!

یکروز فکر میکنی....امروز آخر دنیاست!!

فردا..سرشار از امید و آرزو هستی!!

یکروز...همه چیز دنیا برایت بی معنی میشود!!

فردا ....میتوانی معنی کنی..نگاه کودک دستفروش را!!!

یکروز..پر از خواستن های بی هدف!!

فردای انروز....دنیایت هدف دار!!!!

یکروز..میخندی به دنیای پوشالی آدم ها!!

فردا..خودت لابه لای پوشالی ترین ها!!!!!

یکروز...پر از ایمان الهی!!!!

روز دیگر..خالی تر از خالی!!!

یکروز...میسازی دنیایی که دوست داری!!

فردا..خراب میکنی تمام آنچه ساخته بودی!!!

یکروز..عاشق کوچه های خیس و بی رهگذر!!!

روز دیگر...مجذوب شلوغی خیابان های شهر!!!

پس....اگه یکروز..احساس کردی دنیا برایت به آخر رسیده!!!!

صبرکن...شاید فردایی در راه باشد که مدتهاست منتظرش هستی!!!

زمان همیشه...حلال ..مشکلات انسانها بوده و هست....

به فردایی که در راه است..؟؟؟ امیدوار باش...

به روزی که..هنوز..ندیدی اش ...ولی میدانی که بهتر از امروزت هست...فکرکن!!

اگر..هم امروز..دنیا در دستان توست؟؟مغرور نشو!!!!!

دنیای انسانها..قابل تغییراست..کاش آن تغییری باشیم که خدا دوست دارد!!!!!

 

رهزن عشق

رهزن عشق...در کمین است.

سایه هایش...خشمگین است..

او...ندارد ..دین و ایمان!!!

دست او  .هم دست شیطان!!

طرح چشمش..چون عقاب است..

روی در رویش..نقاب است..

عکس قلبش..پر نگین است..

اندرونش....زهر و کین است..

سایه اش..از دور پیداست!!

چون..سیاهی ..بر صحن دلهاست..

رهزن عشق...یعنی یک لحظه غفلت!!

یعنی..حذف ..معشوق و صداقت...

زندگی

از تکرار روزهایت..خسته نشو!!!شاید نمیدانی هر روز یک روز جدیدی میتواند برای تو باشد..

 خالق هستی هر روز پنجره ای رو به افق نگاهت باز میکند.

هر روز میتوانی تنفس کنی..هوایی را که دوست داری....

هر روز... زندگی..درس جدید و ناخوانده ای را جلوی چشمت میگذارد....از تو میخواهد بخوانی!!!!

نمیدانی درست میخوانی یا غلط !!!!

فقط میخوانی.... وقتی دردی بر روح و جسمت نشست !!!!!

شک نکن!!!!ااینجا شروع غلط های زندگیست...

برگرد ...دوباره نگاه کن بی تردید خواهی فهمید....

اگر دقت کنی ...در مسیر بازیابی از زندگی!!! انسانهایی انتخاب شده اند برایت ....

که یاری ات دهند...

بدون تردید..هیچ انسانی در این دنیا رها نشده؟؟؟

مگر...اینکه خودش  احساس بی نیازی کند از خالقش!!!

که در اینصورت رها میشود  تا بارها زمین بخورد....بعد با ناله سرش را بالا بگیرد!!

وطلب استمداد از خالقش کند.......

 

دنیا

تنهایی را بو کردم....عمری باهاش خو کردم!!!!

ترسیدم از دورنگی.......با بی رنگی خو کردم!!!

تنهایی رسم دنیاست......

         دستی تو آسمون هاست.......وقتی که تنها باشی...

 اونه ....که یار شماست

 *****************

طبیعت زندگی ...کندن دل های ماست!!!!

رسم جوونمردی ها ..فقط تو چشم ها پیداست!!!

کاش که میشد.؟؟؟که دنیا تو دستهای دلم بود.....

میکردم آرزو .... ....دل....حلال مشکلم بود!!!

کاش توی دنیا..یکی بهم میگفت: که چی شد؟؟

که رفتن از خونه ها...رنگ گل و پونه ها!!!!

اون گلی.... که رنگش... عشقو بهت هدیه کرد!!!

بودن اون ..پونه ها...صداقتو ...بو میکرد!!!!