هیچکس
وقتی..لحظه های بی کسیم...را با..تو...تقسیم میکنم.
هیچکس..مانند..
تو..نمیتواند آرامم...کند.
وقتی..از پشت پرده ی...خیالم..دنبال کسی میگردم!!!
هیچکس..مانند.
.تو..نمیتواند..دیدنی باشد.
وقتی...قلبم..از بی محبتی ها می میرد!!!!
هیچکس...مانند.
.تو...نمیتواند قلبم ...را به ضربان دربیاورد.
وقتی...سایه ی تنهایی...روی لحظه هایم می افتد.!!!
هیچکس...مانند..
تو...نمیتواند با من هم قدم شود.
وقتی...در گرداب زندگی..دست و پا می زنم!!!.
هیچکس...مانند..
تو...نمیتواند یاورم باشد.
تا وقتی..در سایه سار عشق تو و بر خوان گسترده ی لطف تو ...میهمانم
دیگر....جایی ...برای ترس و نا امیدی...وجود ندارد.
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر ۱۳۹۲ ساعت 10:21 توسط انسیه خلج بابایی
|
سلام .به وبلاگ من خوش آمدید.امیدوارم اوقات خوشی را اینجا تجربه کنید. اینجا نه خیلی ناراحت میشی نه خیلی سرحال...هرچی نوشتم واقعیت های زندگی هر آدمی میتونه باشه...من نه آدم افسرده ای هستم..نه خیلی بی خیال و سرخوش...فقط حساس و نکته بین .نظر بدید...انتقاد کنید ولی بااحترام...اگه چیزی یاد گرفتید دعام کنید...از حضور گرم و صمیمی تون متشکرم.....