مدتی است.....دلم بهانه ات ...را میگیرد.

دوست دارم...گوشه ای بشینم و خودم...را کنار تو در خاطرات گذشته ام ...ببینم.

از میان انبوه سختی هایی ....که تا به حال پشت سر گذاشته ام..

نبودن....ندیدن...و  نداشتن...ات 

سخت ترین ...اتفاق زندگی ام  شده است!!

شنیدن ...صدای گرم و پرمهرت...

همیشه نوازشگر...روح متلاطم و بی قرارم بود.

دیدن و بوسیدن...دستهای چروکیده ات....

گرمای عشق ....را در وجود سرد و خاموشم ..منتشر میکرد..