میگویند...عشق را نمیتوان دید ...باید حس کرد.

ولی من میگویم...در زلال اشکهای مادرم....عشق را دیدم.

شنیده ام..دوری ...و ...دوستی.

 ولی میشود نزدیک ماند...و دشمنی نکرد..

میگویند...قسمت را خدا میداند...

ولی وقتی خدا عشق را تقسیم میکرد....

دوستی بااو را ...تجربه کردم....

سحر..شد

سحر شد...آن سحر شد...

کاش هرگز صبح نمی شد....

کاش کوفه می شکست ..آن شب میان آسمان بلوا نمی شد.

کاش نعلین علی در پای او هم پا نمی شد..

کاش مرغابی عشق از کوچه ها هرگز نمی رفت..

کاش آن قفل در و دیوار هرگز باز نمی شد..

کاش کوفه می شکست..آن شب میان آسمان بلوا نمی شد..

کاش در خوابی عمیق ملجم ز بستر پا نمی شد.

کاش شمشیر بلا از دست او آتش نمی خورد..

کاش فخر مومنین فرقش ز کین دو تا نمی شد.

کاش محراب علی (ع) از عشق او پروانه می شد.

رها....

کاش میدانستم...چرا  اینقدر  دوستت دارم..

نگاهم که میکنی ...دلم میریزد.

پس لرزه های آن تا عمق وجودم میرسد.......

عاشقانه هایم برایت سروده میشوند در خواب....

در بیداری چیزی ندارم جز ....یادت.

چه بیرحم تنفس میکنند ..لحظه هایم بی تو...

چه غمگین...میگذرند .لحظه های عمرم با شادی...بی تو..

خیالت راحت دیگر آزرده نمیشوی از تکرار خاطراتم....

تو را به حال خودت رها کردم...و خودم را به خدا.

 

کاش میفهمیدم...چرا اینقدر دوستت دارم..

بودن ها در نبودن معنا میشود.

نبودن ها در بودن زندگی میشود..

کاش تنهاییم اینقدر بزرگ نبود...

غم عشق

سخت است ولی سختی به جانم ریشه دارد....

در روح و روانم  بی کسی اندیشه دارد....

 

نفرین به آن چشم که دیوانه ترم کرد....

صد شکر غم عشق آواره ترم کرد....