نجوای الهی
من به عشق دیدن ات از آسمانها آمدم
تا که بردی نام من بااشک و با آه....آمدم
محرم رازی تو آخر به زمن کی یافتی!!
با تولای دل خونین چرا نشتافتی
صد خطا کردی به یک عفو تو عفوا "
من گذشتم...
زخم ها کردی به تن هایی روا..
قلبها رستی به تیزی جفا...
آخر ای بنده تو کی آدم شوی
بهر کار دل تو بازیگر شوی
من ز حق خود ز جرم ات چشمهایم بسته ام
حق این مردم چرا خوردی..ز عفوت خسته ام
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم مرداد ۱۳۹۵ ساعت 20:41 توسط انسیه خلج بابایی
|
سلام .به وبلاگ من خوش آمدید.امیدوارم اوقات خوشی را اینجا تجربه کنید. اینجا نه خیلی ناراحت میشی نه خیلی سرحال...هرچی نوشتم واقعیت های زندگی هر آدمی میتونه باشه...من نه آدم افسرده ای هستم..نه خیلی بی خیال و سرخوش...فقط حساس و نکته بین .نظر بدید...انتقاد کنید ولی بااحترام...اگه چیزی یاد گرفتید دعام کنید...از حضور گرم و صمیمی تون متشکرم.....