میگویند...عشق را نمیتوان دید ...باید حس کرد.
ولی من میگویم...در زلال اشکهای مادرم....عشق را دیدم.
شنیده ام..دوری ...و ...دوستی.
ولی میشود نزدیک ماند...و دشمنی نکرد..
میگویند...قسمت را خدا میداند...
ولی وقتی خدا عشق را تقسیم میکرد....
دوستی بااو را ...تجربه کردم....
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم تیر ۱۳۹۴ ساعت 17:33 توسط انسیه خلج بابایی
|
سلام .به وبلاگ من خوش آمدید.امیدوارم اوقات خوشی را اینجا تجربه کنید. اینجا نه خیلی ناراحت میشی نه خیلی سرحال...هرچی نوشتم واقعیت های زندگی هر آدمی میتونه باشه...من نه آدم افسرده ای هستم..نه خیلی بی خیال و سرخوش...فقط حساس و نکته بین .نظر بدید...انتقاد کنید ولی بااحترام...اگه چیزی یاد گرفتید دعام کنید...از حضور گرم و صمیمی تون متشکرم.....