سحر..شد
سحر شد...آن سحر شد...
کاش هرگز صبح نمی شد....
کاش کوفه می شکست ..آن شب میان آسمان بلوا نمی شد.
کاش نعلین علی در پای او هم پا نمی شد..
کاش مرغابی عشق از کوچه ها هرگز نمی رفت..
کاش آن قفل در و دیوار هرگز باز نمی شد..
کاش کوفه می شکست..آن شب میان آسمان بلوا نمی شد..
کاش در خوابی عمیق ملجم ز بستر پا نمی شد.
کاش شمشیر بلا از دست او آتش نمی خورد..
کاش فخر مومنین فرقش ز کین دو تا نمی شد.
کاش محراب علی (ع) از عشق او پروانه می شد.
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم تیر ۱۳۹۴ ساعت 13:28 توسط انسیه خلج بابایی
|
سلام .به وبلاگ من خوش آمدید.امیدوارم اوقات خوشی را اینجا تجربه کنید. اینجا نه خیلی ناراحت میشی نه خیلی سرحال...هرچی نوشتم واقعیت های زندگی هر آدمی میتونه باشه...من نه آدم افسرده ای هستم..نه خیلی بی خیال و سرخوش...فقط حساس و نکته بین .نظر بدید...انتقاد کنید ولی بااحترام...اگه چیزی یاد گرفتید دعام کنید...از حضور گرم و صمیمی تون متشکرم.....